قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4442

تاريخ الفي ( فارسى )

پادشاه آنها را در راه انداختند كه سر چوپان و رفيقانش را امراى خراسانى به درگاه فرستاده‌اند . دمشق خواجه چون آوازهء قتل چوپان شنيد ، يكبارگى سراسيمه شده با ده سوار از جانب جنوبى قلعه بيرون رفت و بر لشكر زده بگذشت . پادشاه ، [ آغا ] لؤلؤ را به عقب او فرستاد . در آن روز دمشق خواجه بر اسبى سوار بود كه در تمامت ايران و توران مثل آن اسب نبود و سال‌هاى دراز به جهت چنين روزى پرورده و يراق كرده بود . چون جمعى كه به دنبال او رفته بودند ، رسيدند ، هرچند خواست آن جهان نورد را از جاى برانگيزد ، به طريق اسب شطرنج در شطّ رنج خشك ماند . بالضروره دست به قبضهء شمشير برد . شمشير نيز از غلاف نرنيامد . چون برگشت زنجيرها بگسلد . القصّه مصر خواجه به او رسيد . خواست كه به قصد قتلش اقدام نمايد ، دمشق بنياد زارى كرد كه « من را زنده نزد سلطان بر ، ديگر اختيار سلطان راست . » لؤلؤ ، مصر را از قتل منع نمود . به سلطان اعلام كرد . سلطان انگشترى خود را به نشانى فرستاد كه « يك لحظه امانش مدهيد . » در ساعت به قتل رسيد و سرش را از در شهر آويختند ، شعر : چنين باشد سزاى آنكه با دولت زند پهلو * چنين باشد سزاى آنكه با نعمت كند كفران و خزاين و دفاين او تاراج شد . رند و اوباش محتاج در سلطانيه نماند . سلطان بعد از فراغ خاطر از مهمّ دمشق خواجه ، با امرا مشورت كرد كه اين كار سرسرى و بازيچه نيست . هرگاه امير چوپان خبردار شود در مقام انتقام خواهد آمد و بالفعل جمعى كثير از امرا با او در خراسان همراه‌اند . رأى همه بر آن قرار گرفت كه به امراى خراسان اعلام نمايند كه دمشق خواجه به واسطهء حركات ناشايسته به سزاى خود رسيد و لشكر به جهت دفع تيمورتاش به روم تعيين شده ، شما نيز به هر طريق كه دانيد چوپان را به قتل آورده سرش را به درگاه فرستيد . و بر اين مهمّ شخصى آگاه ديده كار را تعيين كرده متوجه خراسان كردند . و چون دمشق خواجه به قتل رسيد ، شخصى كه از عهدهء امور سلطنت بيرون تواند آمد نبود . خواجه غياث الدين محمد ولد خواجه رشيد به منصب وزارت سرافراز شد و از اكابر خراسان خواجه علاء الدين نيز به شركت در مهم وزارت دخل يافت و بعد از هشت ماه خواجه علاء الدين منصب استيفا يافته ، به خواجه غياث الدين محمد مستقل شد ، و به خلاف متوقع با جمعى كه با خواجه رشيد الدين و سلسلهء او بىاندامىها كرده بودند ، نيكويى بسيار كرد . « 1 » [ بيت ] :

--> ( 1 ) . خواجه غياث الدين از مربيان بزرگ اهل فضل و اهل علم بود ؛ قاضى عضد الدين عبد الرحمان ايجى شرح مختصر ابن الحاجب و المواقف و فوائد غياثية ( در علم معانى و بيان ) را به نام او كرده است و مولانا قطب الدين محمد رازى